عزیز زهرا کجایی...؟؟
کی میشه آقا بیایی؟با نوای دل میخونم , مهدیه زهرا کجایی؟
28 / 10 / 1391برچسب:, :: 23:11 :: نويسنده : علی بی تو در شیون و آهیم خدا می داند بهر تو چشم براهیم خدا می داند گر نیایی چه کنیم از غم تنهایی خویش ما که بی پشت و پناهیم خدا می داند آفتاب، از رخ خود پرده بیانداز که ما خسته از شام سیاهیم خدا می داند گر گناه است تو را خواستن، ای یوسف عشق ماهمه غرق گناهیم خدا میداند عدل از نفس تو می خورد آب خیات لبخند تو عشق را می دهد رنگ ثبات یک جمع در انتظار تو می سوزند بر سوختگان انتظارت صلوات 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 23:8 :: نويسنده : علی بگذار که بی پرده نگاهت بکنم وین سر و جان جمله خاک راهت بکنم از نفد جهان دلی به کف دارم و بس آن نیز فدای روی ماهت بکنم الهی محتاج ذره ای نگاه مهدی هستیم کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد کدام جمعه ز تاثیر تابش خورشید دلی که یخ زده از غصه، آب خواهد شد کدام جمعه ز عطر خوش گل یاس بهار، غرق شمیم گلاب خواهد شد 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 23:2 :: نويسنده : علی ای بهترین دلیل تبسم ظهور کن چرخی بزن به سمت نگاه غریب ما از کوچه های بی کسی ما عبور کن ما زائر تبسم نورانی توییم ما را به حق آیینه ها غرق نور کن یا این دل شکسته ما را صبور کن یا لااقل بخاطر امت ظهور کن 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 23:1 :: نويسنده : علی ای آشنای غربت جمعه ظهور کن یک مرتبه ز کوچه های دل ما عبور کن حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی "آقا ظهور کن" 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:59 :: نويسنده : علی کسی آرام می آید نگاهش خیس عرفان است قدم هایش پر از معنا دلش از جنس باران است کسی فانوس بر دستش بسان نور می آید امید قلب ما روزی ز راه دور می آید 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:57 :: نويسنده : علی ای باد صبحدم خبر دلستان بگو با من ز یار غایب و سلطان جان بگو دل می تپد که عمر بشد صاحبم کجاست ذکر کمال مهدی صاحب الزمان بگو 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:55 :: نويسنده : علی ای منتظران وقت اذان نزدیک است آقا به خدا به شهرمان نزدیک است آماده کنید خانه ها را زیرا برگشتن صاحب الزمان نزدیک است 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:54 :: نويسنده : علی برای آمدنت انتظار کافی نیست دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست خودت دعا بکن ای نازنین برگردی دعای این همه شب زنده دار کافی نیست 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:52 :: نويسنده : علی سر خوش آن عیدی که آن بانی نور از کنار کعبه بنماید ظهور قلب ها را مهر هم عهدی زند از حرم بانگ انالمهدی زند 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:50 :: نويسنده : علی غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود این خماری از سر ما میگساران می رود ابرها از نور خورشید رخش پنهان شود پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد ایام هجران می رود 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:48 :: نويسنده : علی یوسف فاطمه عالم همه مشتاق تو اند رخ بر افروز دمی بر سر بازار بیا با وجودی که همه مست تماشای تو اند لحظه ای را به تماشای من زار بیا 28 / 10 / 1391برچسب:, :: 22:46 :: نويسنده : علی گر پرده ز رخ باز نماید مهدی از خلق جهان دل برباید مهدی ای شیعه چنان منتظر مولا باش گویی که همین جمعه بیاید مهدی من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پراز آدمهاست پس چرا مهدی زهرا تنهاست.....؟! اللهم عجل لولیک الفرج قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است *اللهم عجل لولیک الفرج*
جمعه شد آقا نگاهم بر در است در فراق یار آهم از سر است می نمایند جمعه ها گر افتخار باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار . . .
جمعه ای هم آمد اما او نبود جمعه ای دیگر صبوری میکنم ترسم از این است نبینم روی او انتظارم را مروری میکنم من به امیدی که بینم روی او صبح جمعه عشق معنا می کنم در غروب پر غمش در این دلم ناله ی (امن یجیبا) میکنم
جمعه روز عاشقی و دلبری است سوی من جمعه همیشه سروری است سرور عالم در این روز منجی است او به هر پادشهی خود مهتری است . . .
یوسف از جرم زلیخا مدتی زندان برفت مهدی از اعمال ما حبس ابد گردیده است.... عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت: و چرا آب به گلدان نرسیدست عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود کجایی گل نرگس؟! کسی نیامده جز او سر قرار خودش نشسته غرق تماشای آبشار خودش چه انتظار عجیبی ست که شب تا صبح کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش در انتظار باران نیست کسی که هیچ بذری نپاشیده است روز ظهورت چه سر افکنده اند آنها که در دعای فرج کم گذاشته اند... ای کاش مشمول دعایش باشیم در ذکر قنوت و سجده هایش باشیم آدینه به هر طلوع و صبح و سحرش چون منتظران چشم به راهش باشیم مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم؟ عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم؟ چشم آلوده کجا , دیدن دلدار کجا؟ چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم؟ 15 / 9 / 1391برچسب:, :: 12:56 :: نويسنده : علی بالی برای رفتن تا آسمان بده راهی برای دیدن رویت نشان بده ما مردمان ساده دل این زمانه ایم اصلا خودت بیا و دعا یادمان بده عمرم به لب رسید و ندیدم بهار را دیدم تمام خلق و ندیدم نگار را ترسم که بگذرد عمرهای روز من با خود برم به خاک غم انتظار را... قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت جوهر از شیشه ذات , کاغذ از صفحه دل نور از شمع حیات , تا نویسم همه جا نام زیبای "ابا صالح" را بوی عطر یار دارد جمعه ها مژده ی دیدار دارد جمعه ها جمعه در خورشید ما آیینه است وعده گاه عاشقان آدینه است جمعه ها دل یاد دلبر میکند نغمه ی یابن الحسن سر میکند خدایا تا به کی هجران مهدی به دستم حسرت دامان مهدی الهی هر بلا از حضرتم دور الهی من بلا گردان مهدی من گل های زیادی را دیده ام , گل لاله را میشناسم , گل نسترن را دیده ام , با شقایق دوست بوده ام , گل سرخ را با تمام زیبایی اش دیده ام , طنازی نیلوفر را نگریسته ام , اما هیچکدامشان برای من گل نرگس نمیشود... 15 / 9 / 1398برچسب:, :: 12:35 :: نويسنده : علی ولادت ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي ، هشتمين خليفه عباسي ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد ، او را از ميان بردارند بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي. پيوندها |
||
![]() |